در تعریف سنتی؛ سواد، توانایی خواندن و نوشتن یا توانایی بهکاربردن زبان برای خواندن، نوشتن، گوشدادن و سخنگفتن است؛ ولی در مفهوم نوین، این واژه به سطحی از خواندن و نوشتن که برای ارتباط کافی است گفته میشود یا سطحی که فرد بتواند مفاهیم را بفهمد و اندیشههایش را بیان کند و در جامعه سهیم شودسازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) تعریف زیر را داده بود: «باسوادی، توانایی شناخت، درک، تفسیر، ساخت و برقراری ارتباط و محاسبه در زمینههای گوناگون است. باسوادی، یک زنجیره آموزشی را برای فرد فراهم میکند. زنجیره آموزشیای که توانایی رسیدن به اهداف، توسعهٔ دانش، توسعه پتانسیلها و مشارکت فعال در جامعهای بزرگتر را شامل میشود

سازمان ملل اما در قرن ۲۱، باز هم در مفهوم سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف، ماهیت سواد تغییر یافت. مهارتهایی اعلام شد که داشتن این تواناییها و مهارتها مصداق باسواد بودن قرار گرفت. به این ترتیب شخصی که در یک رشته دانشگاهی موفق به دریافت مدرک دکترا میشود، تنها حدود ۵ درصد با سواد است. مهارتهای اعلام شده عبارت اند از:

۱سواد عاطفی: توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان.
۲سواد ارتباطی: توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی.
۳سواد مالی: توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روش های پس انداز و توازن دخل و خرج.
۴سواد رسانهای: این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است.
۵سواد تربیتی: توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته.
۶سواد رایانهای: دانستن مهارت های راهبری رایانه.
۷سواد سلامتی: دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماری ها.
۸سواد نژادی و قومی: شناخت نژادها و قومیت ها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن.
۹سواد بومشناختی: دانستن راه های حفاظت از محیط زیست.
۱۰سواد تحلیلی: توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریه های مختلف و ایجاد استدلال های منطقی بدون تعصب و پیش فرض.
۱۱سواد انرژی: توانایی مدیریت مصرف انرژی.
۱۲سواد علمی: علاوه بر سواد دانشگاهی، توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.

از آن جا که با سواد بودن به یادگیری این مهارتها وابسته شده است، قاعدتا سیستم آموزشی کشورها هم باید متناسب با این مهارتها تغییر رویه بدهد که متاسفانه در خیلی کشورها، از جمله ایران، هنوز تغییری محسوسی در سیستم آموزشی و نیز در آموزش مهارت‌‌های نام برده، داده نشده است.
در حال حاضر، خیلی از این نکات، آموزش‌هایی هستند که افراد نه در مدرسه، بلکه در خانه، در بستر زندگی و در کلاس‌های آزاد می‌آموزند.

علم با عمل معنا میشود

در حال حاضر شخصی با سواد تلقی میشود که بتواند با استفاده از خواندهها و آموختههای خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند. صرف دانستن یک موضوع، به معنای عمل به آن نیست. در صورتی که مهارتها و دانش آموخته شده باعث ایجاد تغییر معنادار در زندگی شود، آن گاه می توان گفت این فرد انسانی با سواد است.

تنها سواد باعث تغییر در زندگی نمیشود

یادگیری، ایجاد تغییر پایدار در رفتار است. بنابراین ایجاد تغییر در رفتار، مهمترین مولفه باسواد بودن است. بسیاری از ما، اطلاعات مورد نیازمان را داریم اما در عمل، این اطلاعات تاثیری زیادی در زندگی ما ندارند.

تفاوت دانش با اطلاعات

برای پرداختن بهتر به این نکته، به تفاوتهای اطلاعات و دانش اشاره میکنم.

داده یا دیتا، ورود مطالب به ذهن است. هنگامی که آنها را طبقهبندی، دستهبندی و تفسیر کنیم و به آنها معنا بدهیم، به اطلاعات دست پیدا کردهایم. اما دانش زمانی ایجاد میشود که اطلاعات تجزیه و تحلیل شود، با اطلاعات و دانش قبلی ادغام و تبدیل به یک دانش جدید شود. ایجاد ارتباط با دانش قبلی یک بخش حیاتی در فرایند تبدیل اطلاعات به دانش است. از ترکیب دانش و تجربه، خرد ایجاد می شود.
برای مثال قوانین راهنمایی و رانندگی به عنوان یک داده وارد مغز ما و تبدیل به اطلاعات شدهاند. در نتیجه تابلوها و علایم را تشخیص میدهیم. یا اینکه اطلاعات ریاضی، فیزیک، روانشناسی و غیره وارد ذهن ما شدهاند اما تبدیل به دانش نشدهاند. ممکن است فکر کنیم همان چند کتابی که درباره روانشناسی خواندهایم ما را تبدیل به روانشناس کرده است در حالی که با مطالعه و دانش صرف، توانایی تشخیص بیشتر مشکلات خود را نداریم.

متاسفانه سیستم آموزشی رسمی نیز، صرفا بر یادگیری و حفظ دادهها و اطلاعات تاکید دارد و به کودکان آموزشی برای تبدیل این اطلاعات به دانش ارائه نمیدهد.

تغییر و بهبود زندگی بر اساس دانستههایمان

اولین قدم برای ایجاد تغییر؛ پذیرش نیاز به تغییر است. تا زمانی که وجود مشکلات در زندگی یا رفتارمان را تشخیص ندهیم و نیاز به تغییر را حس نکنیم، نمیتوانیم تغییری ایجاد کنیم. برای تغییر باید بپذیریم که ما هم مثل هر انسان دیگری کامل نیستیم و نیاز به مشورت و استفاده از تجارب دیگران داریم.

پس از آن، درک عمیق و تجزیه و تحلیل دانستهها مهم است. چه این اطلاعات ناشی از تجربه باشند چه آموزش رسمی. تجزیه و تحلیل اطلاعات به ما اجازه میدهد که موضوع را از زوایای مختلف مشاهده کنیم. سپس باید نتیجه این فرایند را در بقیه اطلاعات ادغام کنیم.

هر چند سال یک بار باورهای خود را مورد ارزیابی و بازسنجی قرار دهیم و ببینیم با توجه به تجارب سالهای اخیرمان، آیا هنوز این باورها کارآمد هستند یا خیر.